تبليغاتX
السلام علیک یا صاحب الزمان

السلام علیک یا صاحب الزمان

تا ظهور مهدی ...

او خواهد آمد ...

او خواهد آمد ...
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:28  توسط پیام  | 

خدایا ...

                                                  بنام خداوند بخشنده مهربان

خدايا !

خطاها جامه مذلت بر من پوشانيده است و دوري از تو لباس بينوايي بر تنم كرده است

 و جنايت بزرگ من دلم را ميرانده است؛

پس اي آرزوي من !

به عزت تو سوگند كه جز تو گناهان خويش را آمرزنده اي نمي يابم

 و شكستگي خود را جز تو جبران كننده اي نميبينم

و همانا كه با انابه به درگاهت سر فرود مي آورم و با زاري و خاكساري قصد پيشگاهت مي كنم ؛

پس اگر مرا از در خود براني به چه كسي پناهنده گردم و اگر از آستانت دورم كني به چه كسي پناه برم ؛

پس افسوس بر شرمساري و ننگيني من و دردا بر بدي كردار و جنايتكاريم .

اي آمرزگار گناه بزرگ و اي درمان كننده استخوان شكسته ،  

از تو ميخواهم كه گناهان كشنده ام را ببخشايي و رسواييهاي نهانم را بپوشاني

 و در شهودگاه رستاخيز از لذت بخشايش و آمرزشت محرومم نفرمايي

و از عفو جميل راز پوشت مرا برهنه نگذاري .

خدايا !

ابر رحمتت را بر گناهان من سايه افكن كن و سحاب مهرت را بر عيبهايم بباران .

خدايا !

آيا بنده گريز پا جز به سوي مولاي خويش باز مي گردد؟

يا ، هيچكس جز مولاي او ، او را از خشم وي پناه مي دهد ؟

خدايا !

اگر پشيماني از گناه بازگشت باشد پس ، همانا سوگند به عزت تو كه من از پشيمانانم .

 و اگر آمرزشخواهي از خطا ، مايه ريختن گناه باشد پس من در درگاه تو از آمرزش خواهانم .

 تو حق داري بازخواست فرمايي تا وقتي كه خشنود گردي .

الهي !

سوگند به قدرتي كه بر من داري ،توبه مرا بپذير و سوگند به شكيبايي كه دربارة من داري ،

 مرا ببخشاي و سوگند به دانشي كه بر من داري ، با من مدارا كن .

 خدايا ، تويي كه بروي بندگانت دري به سوي بخشايش گشودي و آن را توبه ناميدي .

پس گفتي :

 به سوي خدا توبه كنيد ، توبه نصوح .پس ، بهانه آن كس كه پس از گشوده شدن آن در ،

 از وارد شدن در آن غفلت ورزد چيست ؟

 خدايا !

اگر گناه از بنده ات زشت است اما بخشايش از تو زيباست .

خدايا !

من نخستين كس نيستم كه ترا نافرماني كرده باشد و تو توبه او پذيرفته باشي

و نخستين كس نيستم كه دست به دامان احسان تو شده باشد و توبه او بخشش كرده باشي .

اي پاسخگوي درمانده ، اي برطرف كننده زيان ، اي داراي احسان بزرگ ، اي داناي راز نهان ،

 اي كه به زيبايي پرده بر گناهان مي پوشاني ،

جود و كرمت را نزد تو شفيع آورده ام و به آستان تو و مهري كه نزد توست دست توسل ميزنم ؛

پس دعاي مرا اجابت فرماي و از آستانت نوميدم مساز و توبه ام را بپذير

 و خطايم را جبران فرماي ؛ به بخشش و رحمت تو ، اي ارحم الراحمين

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 17:13  توسط پیام  | 

چرا نمی آیی ؟

اگر حجاب ظهورت وجود پست من است  دعا کن که بمیرم چرا نمی آیی؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 16:45  توسط پیام  | 

مهدیا !!!

مهدیا !!

جانها، شورانگیز از یاد دلربای توست. شقایق های شادی بشر، در شبستان

 شیدایی تو می كاود و شایسته ترین بندگان خدا، شب ها و روزها، شرط

 تداوم حیات خویش را در آویختن به شاخه طوبای محبت تو می دانند.

یارا !!

دلها به یاد تو می تپد و روشنی نگاه منتظران به افق خورشید ظهور توست ...

ای برترین افق برای پرواز پرندگان آرزو !!

ای تجلی آبی ترین آسمان امید !!

ای منتهای برترین خیال هستی !!

ای آرمان همه چشم انتظاران !!

دنیا نیازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زیارت روی دلربای تو می تپد.

ای قلب عالم امكان !!


بیا و گـَرد گامهایت را توتیای چشمانمان قرار ده.

بیا كه نوای دل انگیز توحیدت را با گوش جان شنواییم.

مولا جان بیا ...

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 15:45  توسط پیام  | 

السلام علیک یا صاحب الزمان

اینجا موریانه های فساد و تباهی پایه های اخلاق واحساس وعاطفه را جویده اند.

اینجا دروغ ،نوعی زیرکی و شیرین زبانی ، برای آفریدن لحظه های پر از شوخی و

خنده در محفل های دوستانه است.

اینجا زمستان هجرت پاکی ها و خوبی ها است.

اینجا زمین است جایی که قرار بود نماینده خدا در آن باشد و اکنون تنها سکوتی

سرد و تلخ پاسخی است

بر اینکه در این محنت سرا چه می گذرد!!

آری اینجا محنت سراست محنت سرایی که به آخرین امید خود دلبسته است.

امید به آنکه با حضورش روزهای بی هویتی پایان می پذیرد.

کسی که اندیشه ها را از سنگواره هایی سخت به چشمه هایی زلال و جوشان

 مبدل می کند و سلسله دوستی را از انقراض و جغرافیای انسان را

از فرسایش نجات می دهد.

.او آموزگار دانش و دین و تفسیر بینایی است

کسی که پر بارترین ، بهترین ، زیباترین و به یاد ماندنی ترین

درس های زندگی را به ما خواهد آموخت.

 

***

و درخت سست و بی بنیاد ظلم هرگز نخواهد توانست خورشید حق و حقیقت را

برای همیشه در پشت شاخه های خشكیده ی خود

پنهان كند و مردی آسمانی خواهد آمد و با شمشیر عدالت درخت ظلم را برای

 همیشه بر خواهد كند...

به امید آن روز

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 15:42  توسط پیام  | 

«اللهم عجل لولیک الفرج»

 

«اللهم عجل لولیک الفرج»؛ این دعایی است که در صبح طلوعت، بر لب

رازقی‏ها می‏شکفد تا جهان را سرمست کند.

این زمزمه‏ای است که در صبح طلوعت، جویبارها بر لب دارند.

این نغمه‏ای است که در صبح طلوعت، تمام بلبلان عاشق، برای گل‏ها می‏خوانند

 تا سر از خاک برآورند.

«اللهم عجل لولیک الفرج»؛ این صدایی است که در صبح طلوعت، در پژواکی ابدی، کوه‏ها

تکرار می‏کنند ؛ کوه‏هایی که پرصلابت، در افق قد علم کرده‏اند تا پا بر تکیه‏گاه شانه‏هایشان

 بگذاری. این ترنمی است که در صبح طلوعت، باران، نم نم و آهسته آهسته در گوش

 باغ زمزمه می‏کند تا سبزترین سلام‏ها را به تو پیش‏کش کنند، درختانی که ریشه در جریان

 سیال عشق دارند.

این ذکری است که ستارگان در صبح طلوعت، آرام آرام بر لب می‏آورند.

اما  آقا ! در صبح طلوعت، بگو که خورشید رویت را کی رؤیت می‏کنیم؛ در کدامین مشرق،

در کدامین صبح عید؟ «در انتظار رؤیت خورشید مانده‏ایم. امیدوار آمدن عید مانده‏ایم» خورشید

بالا بلند! از پشت ابرهای تیره سر برآور تا با تو، شب به پایان برسد. 

«اللهم عجل لولیک الفرج».

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 15:40  توسط پیام  | 

بر چهره ی دلربای مهدی صلوات

ای سبزترین آیه هستی

ای روشن ترین آرزوی زمین

ای زیباترین ترانه زمانه

بیا ...

بیا که با آمدنت زمین رنگ غزلهای آسمانی می گیرد

و این مثنوی هزار و چندین ساله برای همیشه تاریخ تمام می شود

بیا که روزگار به تنگ آمده و لحظه ها شکننده تر از شیشه بخار گرفته اتاق انتظار زمین اند

بیا که ثانیه ها سخت ترین قصیده نانوشته آسمان را که تلخ تر از شوکران و سیاهتر از برهوت تنهایی

یک انسان است به پایان ببرند

بیا ...

بیا که دیگر کوهها استواری را به مسخره گرفته اند و لبخند شکوفه ها به توهین ابدیت

کشیده شده بیا که زندگی دلگیرتر از غروب و دلتنگ تر از کسوف شده

و ساعتها به درازای عمر نوح رسیده اند

بیا ...

ای کشتی نجات

ای عصای معجزه آسای موسی در میان این اقیانوس بلا


بیا که دم مسیحایی ات زمین را زنده کند

و نسیم صبا را به قلب تپنده سنگهای آذرین بسپارد

بیا که برای تداوم بشریت رباعی عاشقانه بسرایم و برای تحقق آرمانهای رنگارنگ زمین پای

کوبی کنیم

بیا

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 15:36  توسط پیام  | 

مولا جان!

مولا جان!

دیگر بس است،  این درد طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!

 و ای گناه ما، میله های زندان تو!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.

تو را  چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح

 دل انگیز وصالت آذین بندی؟

چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟

 بگو چه چاره کنیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار

 حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

آری!

... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به

درگاه حق "جل و علا"  برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 15:32  توسط پیام  | 

تا ظهور مهدی ...

                                ای معنی انتظار یک لحظه بایست

                                                  دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟

                                 یک لحظه بایست و یک جمله بگو

                                                تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 15:26  توسط پیام  | 

یا صاحب الزمان

گفتم شبی به مهدی(عج) از تو نگاه خواهم

                               گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم

 پیش از آنی که درختان همگی دار شوند

                             شاخه هارا بتکانیم که بیدار شوند

سبز در سبز پیچیده همه جا سرخ عبور

                                             رودها آینه در آینه دوار شوند

کسی از آن طرف خواب چمن می آید

                                    قاصدک ها بفرستید خبر دار شوند

چشم تو آیینه ای باز به زیبا شدن است

                            حیف از این آینه ها نیست که دیوار شوند

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 15:18  توسط پیام  |